احمد بن محمد ميبدى
420
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
122 - وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ . آيه . ظاهر آيت ترغيب علماء دين است بر تحصيل علوم شريعت و تشويق اصحاب حديث بر جمع احاديث پيغمبر و تازه داشتن سنّت مصطفى و احياء دين و شريعت . مصطفى فرمايد : تازهروى و روشندل باد كسى كه سخن من بشنود و گوش دارد و الفاظ آن نگاه دارد تا باز رساند ، آنچنان كه در آن نيفزايد و نكاهد و امانت در آن بجاى آرد ! . علماى سلف گفتهاند : هيچ امانت بدان نرسد كه در كتاب و سنّت تصرّف نكنى و از ظاهر آن برنگردانى و در آن نيفزائى و از آن نكاهى و از تأويل و تصرّف و تكلّف بپرهيزى ، زيرا كه تصرّف و تأويل در دين زهر كشنده است ، و آن دين كه بر تأويل و تصرّف نهند باطل است ، تأويل و تصرّف كار دشمن و اقرار و تسليم كار دوست ! درك تأويل را ضامن رأى است و درك تسليم را ضامن خدا است ، هرچه از تأويل آيد بر ما است و آنچه از تسليم آيد بر خدا است ! رحلت عالمان آنست كه در اقطار جهان سفر كنند تا كسى به روشنائى دانش ايشان راه يابد و از دوزخ برهد . رحلت عارفان آنست كه از نفس خود سفر كنند و منازل تقوى را بازبرند تا به سر كوى محبّت رسند و بر بساط مشاهدت به محل قربت در حضرت احديّت آرام گيرند و هرچه به خاطر ايشان درآيد يا همّت ايشان به وى رسد ، سعادتمند جاويد گردد چنان كه گويند : عارفى بزرگوار از جائى مىگذشت ، ديدهء او بر گروهى اسيران روم افتاد كه پادشاه پيروزمند ( اسلام ) آنان را به بند بسته و در قيد قهر كشيده ! چون عارف بزرگوار اين را بديد و چشمش بدان بىسرمايگان افتاد ، با لب اشارتى كرد و گفت : پادشاها ، اينان راه نمىدانند راهشان بنماى تا بدانند ! هنوز اشارت تمام نكرده بود كه روزنهء توحيد در دل آنان گشوده شد و همگى زنّار كيفر بگشادند و كمر وفاى دين در ميان بستند ! 126 - أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ . آيه . چون روزگار بر مرد تيره گردد و بلاها و حوادث روزگار دست درهم دهند و فتنهء روزگار و فتنهء عوام و فتنهء نفس مانند تاريكىهاى شب درهم پيچند ، جز زينهار خواستن و به خدا بازپناهيدن چه روى باشد ؟ خوابى چون خواب غرقشدگان ، خوردى چون خورد بيماران ، عيشى چون عيش زندانيان بايد ، تا درد را مرهم پديد آيد و در حمايت زينهاريان شود كه رضاى حق با زينهار بنده دست به زينهار دارد مىگويد : با آنها گفتارى استوار گوئيد تا كارهاى شما اصلاح گردد و گناهان شما را خداوند بيامرزد . 128 - لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ . آيه . پيغمبرى از ميان شما و از خود شما آمده كه در بشر بودن با شما موافق و در كردار و رفتار و گفتار با شما مباين است ! محمّد همىگويد : من بشرى چون شما هستم و خدا گويد : توئى آن درّ يتيمى كه چون توئى نبود . از نطق به هر دهن زبانى دگرى * وز لطف به هر بدن روانى دگرى در خاطر هركسى گمانى دگرى * در تو كه رسد ، تو خود جهانى دگرى گويند : در دوستى هم فراق است هم وصال ، در عهد ازل كه دوستى قسمت مىكردند ناله درد فراق از خانهء بو جهل برآمد و تابش نور خورشيد وصال از حجرهء محمّد بتافت ، از آن فراق در دل بيگانگان دوزخى آفريدند و از اين وصال در سينهء دوستان بهشتى اثبات كردند ، زان پس كه خورشيد وصال بر آن مهتر تافت ، عالميان در راه وى متحيّر شدند ، پيغمبران را آرزوى جمال و اتباع وى خواست :